زندگی گربهسگی
لطفا گوسفند بـــاشید.
ترس
از
ترس
به
گا
رفتن
,
نه
مینویسم
نه
میخونم
...
+
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۴ ساعت 13:55 توسط بهروز |
مقدر است امروز لباس نو بپوشم. اگر می توانی، درد و غم را هم از تن من بشوی.
سلطان صاحبقران - علی حاتمی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
آرشيو
پیوندها
ورق پاره ها
دو دوســت
پــیرامون
مــغزنوشته های دخــترک میخ دار
بدمـست
کُــنار (شاید هم نیلوفر آبی!)
باید نوشت، آخر این قصه خواندنیست...
خاطرات یک زن
انزوای "بزرگ"!
دوشیزه الـــــــیزه
BLOGFA.COM